عبدالله مستوفى

365

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

خارجى حفظ كند ، و بالاخره ، بواسطهء همان تقدير آخرين سرنوشت خود را در يكى از كوههاى طوالش دريافت دارد ! در مورد اين مرد پاك ، كه مساوات مسلمانى را در تمام كارهاى خود كاملا رعايت ميكرده ، و با افراد خود يكجور غذا ميخورده ، و يكجور لباس ميپوشيده ، و هيچگونه داعيه و علاقه‌اى ، حتى به خانه و زن و فرزند هم از خود نشان نمىداد و همواره فكرش اين بوده ، كه قدرتى را كه روزگار برايش تدارك ديده است ، در راه خير جامعه به كار اندازد . من بىضجه مويه و راه انداختن تظاهرات مرده‌پرستى ، و بىناله و نفرين و طعن و لعن بسردار سپه ، فقط براى او ترحيم ميكنم ، زيرا اين مرد را شخص پاك وطن پرست مسلمان بىآلايشى بجا آورده‌ام . نامش زنده و جاويد باد ! ولى ، در عين حال معتقدم كه اگر روزگار وسائل ترقى بيشترى براى او فراهم كرده ، و از رياست ولايتى برياست ملى ميرسيد ، سادگى او با حقه‌بازىهائيكه ناگزير شيادها در اطرافش به راه ميانداختند ، سازگار نشده و از كار باز ميماند . رياست جامعهء يك كشور ، غير از صدق و صفا و بىطمعى و بىغرضى ، لوازم ديگرى هم دارد كه گيلك مرد از آنها بدور بوده است . واكنش شرفخانه از همهء اين واكنشها ، بازى بچگانهء شرفخانه ، و كودتا يا كنتر كودتاى افسران جوان پادگان امنيهء آنجا ، بىاساس‌تر بوده است . خوانندهء عزيز ، از جسته گريخته‌هائيكه در سابق از اوضاع آذربايجان ، در اين كتاب خوانده ، ميداند كه در آن روزها ، اوضاع اين قسمت از كشور ما به علت سركشى كردهاى مكرى خوب نبوده است . در اين ده پانزده سالهء مشروطيت ، تغييرات پىدرپى كابينه‌هاى وزراء ، مجالى بطرح نقشه ، و كندن ريشهء فساد اين دزدان غارتگر ، كه از به دو مشروطيت مشغول يغماگرى شده بودند ، نميداد ، و اين مردم وحشى ، در تحت قيادت رؤساى خود ، و در اين اواخر ، با رياست اسمعيل آقا سميتگو در ساوجبلاغ مكرى ( مهاباد امروز ) فعال مايشا شده ، و حتى اروميه ( رضائيه امروز ، ) و سلماس ( ، شاهپور امروز ، ) و خوى را از يكطرف ، و ميان‌دواب را ، از طرف ديگر ، غارت ميكردند و جان و مال مردم صلحجو و آرام اين نواحى ، دستخوش غارت و چپاول اين قوم سبع كه در اين ذميمه ، ميراث فراوانى از پدران يا اعمام خود ، يعنى آسوريهاى دو سه هزار سال قبل تاريخى ، دارند ميگشت . معروف است كه شهر زيبا ، و مردم متمدن رضائيه ، بيست و چند بار بدست اين قوم وحشى تاراج شده‌اند . من خود ، در اوان آستاندارى خويش در آذربايجان ، بعد از پانزده سال امنيت و آبادى دورهء پهلوى ، از بقاياى خرابى آن روزها ، در اين شهر و حول‌وحوش ، مشاهداتى در تأئيد اين گفته دارم ، كه ذكر آنها در اينجا بى مورد است . اجمالا جمعيت شهر هفتاد هزار نفرى اروميهء سابق ، بعد از ختم غائلهءكردها منحصر به دو سه هزار نفرى شده بوده است ، كه از راه ناچارى ، در خرابه‌هاى